يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

75

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

ورم الطحال ورم الطحال يعنى آماس سپرز علامت وى آن بود كه چون دست بر موضعش فشارند درد زياده شود رباعيه آماس سپرز اكر ترا شد عارض * پرهيز نماز هرچه باشد قابض با قرص كبر سكنجبين خور كه شود * بر جان تو فيض شد رستى فايض صفت قرص كبر پوست پنج كبر پنج درم زراوند طويل دو درم فنخبكشت و فلفل سياه از هريك شش درم همه را كوفته و پخته بسى درم سركه كهنه كه چهار درم اشق در آن حل كرده باشند بسرشند و قرصها كنند و هر صباح يك مثقال شربت سكنجبين كه صفتش در استسقاء تحرير يافت و بيست مثقال عرق باديان يا آب باديان حل كرده ميل فرمايند و غذا نخود آب قتق سركه كبر كنند نفخة الطحال نفخة الطحال يعنى بادسپرز علامت وى آنست كه چون دست بر موضعش فشارند درد كم شود رباعيه چون باد سپرز شد دلت را ضاغط * از باد ترا بقرقر آيد غايط بايد كه خورى شربت دينارى را * زان پيش كه قوت تو گردد ساقط صفت شربت دينارى صفت شربت دينارى در علاج درد معده مذكور شد علاج امراض امعاء امعاء امعا جمع معا است و معاروده است و عدد امعا شش است و عدد امعا